۱۳۸۹ شهریور ۱۰, چهارشنبه

احیا

همون سال اول بود
شبای احیا
نشسته بودم به تو فک میکردم و اشک میریختم و به دعای تلویزیون گوش میکردم تا بعدن خودم پاشم برم جوشن کبیر بخونم
زنگ زدی
گفتی یه دعایی هم میگن خوبه میگن اونم بخونین بد نیست
گفتم باشه میخونم گفتی نه نمیگم حتمن بخون به من هم گفتن که خوبه
اون شب هم جوشن کبیر خوندم
هم توسل
هم دعایی که گفته بودی
اصلن یادم نیست دعائه چی بود
تو یادته؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر